زندگي بهتر

وبلاگي براي تنها عشقم سمانه شامل مطالب پندآموز و جالب و علمي

Bookmark & Share Us

Bookmark and Share

وضعيت ياهو

offline

بهترين وبلاگ هاي ايران

Iranbloglist.com

جستجوي مطالب وبلاگ با گوگل

تصویر تصادفی

تصویر تصادفی

آمار

آگاهي از بروزرساني وبلاگ

 

فيد RSS "زندگي بهتر" در feedburner:

betterlife rss
همچنين با وارد كردن ايميل خود در فرم زير ، ميتوانيد عناوين و خلاصه مطالب جديد را در ايميل خود دريافت كنيد . توجه داشته باشيد كه پس از وارد كردن ايميل و كليك بر روي Subscribe ، در صفحه جديدي كه باز ميشود كد امنيتي را وارد كرده و سپس حتما به ايميل خود رفته و بر روي لينك فعالسازي كليك كنيد . در صورت عدم تمايل براي دريافت ايميلها ، ميتوانيد عضويت خود را لغو كنيد.

لطفا ايميل خود را وارد كنيد:

Delivered by FeedBurner

 

 

بازيگر


مرد هر روز دير سركار حاضر ميشد ، وقتي ميگفتند چرا دير مي آيي، جواب ميداد: يك ساعت بيشتر ميخوابم تا انرژي بيشتري براي كار كردن داشته باشم ، براي آن يك ساعت هم كه پول نميگيرم.
يك روز رئيس او را خواست و براي آخرين بار اخطار داد كه ديگر سر كار دير نيايد زيرا در صورت تكرار اخراج ميشود.
مرد هر وقت مطلب آماده براي تدريس نداشت به رئيس آموزشگاه زنگ ميزد تا شاگردها براي كلاس نيايند و وقتشان تلف نشود.
يك روز از پچ پچ هاي همكارانش فهميد كه ممكن است براي ترم بعد دعوت به كار نشود.
مرد هر زمان نميتوانست كار مشتري را با دقت و كيفيت در زمانيكه آنها ميخواهند تحويل بدهد ، سفارش را قبول نميكرد و عذر ميخواست . يك روز فهميد كه مشتريانش بسيار كمتر شده اند . مرد نشسته بود . دستي به موهاي بلند و كم پشتش كشيد ، بايد كاري ميكرد . بايد خودش را اصلاح ميكرد ، ناگهان فكري به ذهنش رسيد ، او ميتوانست بازيگر باشد!
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سر كارش حاضر ميشد . او هر روز دو ساعت سر كار چرت ميزد . وقتي براي تدريس آماده نبود در كلاس راه ميرفت ، دستهايش را به هم مي ماليد و با اعتماد به نفس بالا ميگفت: خب بچه ها درس جلسه قبل را مرور ميكنيم!
سفارش هاي مشتريانش را قبول ميكرد اما زمان تحويل بهانه هاي مختلفي مي آورد تا كار را ديرتر تحويل دهد . تا حالا چند بار مادرش مرده بود ، دو سه بار پدرش را به خاك سپرده بود و ده ها بار به خواستگاري رفته بود . حالا رئيس او خوشحال است كه بالاخره توانسته او را آدم كند . مدير آموزشگاه راضي است كه استاد كلاسش منظم شده و مشتريانش مثل روزهاي اول زياد شده اند.
اما خود او ديگر با خودش "صادق" نيست . او الان يك بازيگر است . بازيگري كه با دروغ زندگي ميكند تا فقط ديگران را راضي نگه دارد!  

 

Trackback URI: http://betterlife.40sotoon.net/trackback/241

درج نظر

کد موجود در تصویری که مشاهده می کنید را وارد کنید

XML نظرات: RSS | Atom

به آساني درآمد كسب كنيد!

از لینک های خود درآمد کسب کنید!

آخرين اخبار فناوري اطلاعات

آخرين اخبار

histats




Alexa Rank

Google PageRank